گروه ادبیات فارسی آموزش وپرورش استان کرمانشاه
فراخوان مقاله ادبیات داستانی (همایش کشوری )

فراخوان مقاله

با استعانت از خداوند متعال،دبیرخانه­ی راهبری زبان و ادبیات فارسی کشور مستقر در ایلام، در نظر دارد همایش ادبیات داستانی را در دو زمینه­ی آثار داستانی و ارائه­ی مقالات علمی-آموزشی،با اهداف و محورهای زیر در اسفند ماه سال جاری برگزار نماید. خواهشمند است،همکاران با ارسال آثار خود موجبات پرباری همایش را فراهم آورند.

الف)اهداف همایش

 

  1. ارتقای سطح علمی-آموزشی زبان و ادبیات فارسی ؛
  2. توسعه و رشد کیفی سطح آموزش ادبیات فارسی؛
  3. شناخت و بررسی نوع ادبی داستان و اهمیت و جایگاه آن در کتاب های درسی ادبیات فارسی؛
  4. آشنایی بیشتر با انواع داستان و وی‍‍‍ژگی های آن ؛
  5. فرصت ایجاد آفرینش آثار ادبی .

 

ب)موضوعات و محورهای همایش

 

  1. نقد و بررسی آثار داستانی مندرج در کتاب­های ادبیات مقطع متوسطه و دوره­ی پیش­دانشگاهی ؛
  2. نقش فرهنگ پایداری در ادبیات داستانی ایران و جهان؛
  3. تأثیر فرهنگ بومی بر ادبیات داستانی؛
  4. تأثیر تحولات اجتماعی بر ادبیات داستانی؛
  5. ارتباط ادبیات داستانی با مکاتب ادبی و فلسفی؛
  6. جایگاه داستان و داستان نویسی در هنر نمایشی(سینما و تئاتر)؛
  7. ساختار شناسی داستان های سنتی و نوین؛
  8. بررسی محتوایی داستان های معاصر ایران و جهان؛
  9. بررسی  وی‍‍‍ژگی­های  زبان  داستان؛
  10. تحلیل و بررسی قصه­های قرآنی .

 

ج)زمان­بندی

 

  1. مهلت ارسال آثار به گروه آموزشی استان مربوط، تا پایان دی­ماه ؛
  2. ارزیابی و انتخاب حداکثر سه اثر ارسالی در گروه آموزشی استان مربوط و ارسال به دبیرخانه­ی راهبری زبان و ادبیات فارسی کشور تا پانزدهم بهمن ماه سال جاری؛
  3. داوری نهایی و اعلام نتایج تا دو هفته قبل از برگزاری همایش؛
  4. زمان برگزاری همایش و تجلیل از برگزیدگان متعاقباً اعلام می­شود.

 

د)نکات قابل توجه

 

1.        در نگارش مقاله، اصول و شیوه های تحقیق و مقاله نویسی رعایت شود. (دارای چکیده، منابع و ارجاعات باشد) ؛

 

2.       لطفاً داستان­ها و مقالات در قالب cd و در محیط word تهیه شده، همراه با ­­یک نسخه­ی چاپی ازآن ارسال شود.

 

3.      آثار ارسالی بازگردانده نمی­شود.

 

4.       از صاحبان آثار برگزیده، به نحو شایسته­ تجلیل به عمل خواهد آمد.

 

دبیرخانه­ی راهبری زبان و ادبیات فارسی کشور( مستقر در ایلام)

 

نشانی دبیرخانه : ایلام ، میدان شهید کشوری ، جنب بانک مسکن ، دبیرخانه­ی راهبری زبان وادبیات فارسی کشور(مستقر درایلام ). تلفن تماس : 08412225850

ilamgamoe@medu.ir - http://ilam.medu.ir/ilamgamoe

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۸ - گروه ادبیات استان کرمانشاه

 

  فراخوان طراحی درس نامه ی الکترونیکی تاریخ اطلاعیه :  20/08/88

 

 

 

فراخوان  طراحی درس­نامه­ی الکترونیکی

 

فناوری اطلاعات و ارتباطات ،امکانات گوناگون و گسترده­ای در اختیار افراد و نهادهای آموزشی نهاده است که بهره­گیری مناسب از این فرصت می باید از اولویت های متولیان امر آموزش باشد . دبیرخانه­ی راهبری  زبان وادبیات فارسی کشور ( مستقر در ایلام ) در راستای رشد و توسعه­ی آموزش زبان و ادبیات فارسی و ترغیب همکاران به استفاده از ابزارهای نوین فناوری و اطلاعات و ارتباطات ،  به یاری خداوند متعال اقدام به برگزاری مسابقه­ی طراحی درس­نامه­ی الکترونیکی در بین دبیران زبان و ادبیات فارسی مقطع متوسطه­ی کشور می­نماید .

تعریف و چارچوب :

منظوراز درس­نامه­ی الکترونیکی ، تولید محتوای الکترونیکی با استفاده از ویژگی چند رسانه­ای همچون : فیلم ، پویا­نمایی ، صوت ، تصویر ، متن ،‌ و آرایش صفحه و ساخت گرافیکی ، و قابل اجرا در محیط سیستم عامل ویندوز xp ، است که جهت ارائه­ی جذاب و خلاق  آموزش یکی از دروس ادبیات فارسی (2) برای دستیابی به اهداف مندرج در شیوه نامه­ی حاضر کاربرد داشته باشد  .

اهداف :

-         رشد و توسعه­ی فرهنگ بهره­گیری از فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش زبان و ادبیات فارسی  ؛

-         تشویق و ترغیب دبیران زبان و ادبیات فارسی به تولید مواد و محتوای الکترونیکی ؛

-         ایجاد رقابت سازنده­ی علمی بین دبیران زبان و ادبیات فارسی در ارائه­ی بهتر محتوای آموزشی ؛

-         ارتقای کیفی شیوه های نوین تدریس .

زمان بندی :

1-     مهلت ارسال اثر به گروه های آموزشی استان مربوط ، تا پایان دی ماه ؛

2-   ارزیابی  و انتخاب حداکثر سه اثر ارسالی درگروه آموزشی استان مربوط ، و ارسال به دبیرخانه­ی راهبری زبان و ادبیات فارسی کشور (مستقر در ایلام) حداکثر تا 15 بهمن ؛

3-     داوری نهایی و اعلام نتایج تا دو هفته قبل از برگزاری جشنواره­ی طراحی درس­نامه­ی الکترونیکی ؛

4-     زمان برگزاری جشنواره­ی طراحی درس­نامه­ی الکترونیکی و تجلیل از برگزیدگان جشنواره متعاقباً اعلام می­گردد .

 

دبیرخانه­ی راهبری زبان وادبیات فارسی کشور(مستقر درایلام )

 

نشانی دبیرخانه : ایلام ، میدان شهید کشوری ، جنب بانک مسکن ، دبیرخانه­ی راهبری زبان وادبیات فارسی کشور(مستقر درایلام ) . تلفن : 08412225850

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۸ - گروه ادبیات استان کرمانشاه

 

شعر امام رضا (ع)
نویسنده : علی سهامی  

ای هشتمین امام من ای هشتمین امام

ای چشم های شرقی تو بارگاه عام

 

ای آفتاب و ماه به پیشت زمین نشین

ای بارگاه روشن تو آسمان خرام

 

لطفی بکن که شاعر شوریده ات شوم

یا سالک "رضا" ی تو  بی "حال "و بی "مقام"

 

لطفی که آهوانه نشینم به سایه ات

لطفی چنان که سایه ی سیمرغ و زال سام

 

وقتی که راه کوفی محراب خون شده است

آن کاروان چگونه برد صبح را به شام

 

در ایستاده ام که به وصفت بیاورم

ای مطلع فرزدق و دعبل ابوتمام

 

امشب غزل سرودم و رو کرده ام به تو

شعرم بهانه است غرض عرض یک سلام

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۸ - گروه ادبیات استان کرمانشاه

گزارش همایش علمی مشاهیر کرمانشاه باتکیه بر عارفان دینور و کرمانشاه در قرن چها

 

 

گزارش  همایش   علمی مشاهیر کرمانشاه با تکیه بر عارفان  دینور  و کرمانشاه  در قرن  سوم و چهارم هجری

همایش  علمی  یک روزه ی  عارفان دینور  و کرمانشاه  در قرن سوم  و چهارم هجری  با حضور  دکتر محمد  سرور  مولایی ، دکتر عفت مستشارنیا، دکتر حسین  مریدی ، دکتر  ابراهیم  رحیمی  زنگنه (  ریاست دانشکده ی  تحصیلات  تکمیلی  دانشگاه  آزاد اسلامی  واحد کرمانشاه )  سرکار خانم دکتر  جبری ( رئیس گروه  زبان  و  ادبیات  فارسی  دانشگاه رازی کرمانشاه )  دکتر فریدون  اکبری ( سرگروه  مولفان  کتاب های  زبان و ادبیات  فارسی  از دفتر  تالیف  وزارت آموزش و پرورش )  و جمعی  از سرگروه  های آموزشی  زبان  و ادبیات  فارسی  استان های همجوار  و دبیران  ادبیات  فارسی  نواحی  سه گانه  کرمانشاه ،  برگزار  شد .
در  این  همایش  که به همت  گروه  زبان  و ادبیات  فارسی  سازمان آموزش  استان کرمانشاه  ، و اداره  کل  فرهگ  و ارشاد  اسلامی کرمانشاه ، در تاریخ 21/12/87  در سالن اجتماعات  پژوهش  سرای  دانش آموزی  بر پا  شد  .  دکتر  محمد  سرور  مولایی  درباره ی  عارفان  دینور  و کرمانشاه  ،  در قرن  سوم  و چهارم هجری  سخنرانی کردند .
 آنچه  در پی  می آید  متن  سخنرانی  دکتر محمد  سرور مولایی  و دیدگاه  ایشان  راجع  به  صوفیان  مناطق  جبال   به ویژه  دینور  و کرمانشاه است :
 در منابع عرفان و تصوف تا سده های  ششم و هفتم سه گونه تقسیم بندی دیده می شود:1- زمانی 2-  جغرافیایی  3-  تقسیم بندی  بر بنیاد  روش ها  و نظریه های  عرفانی  که سلسله های  طریقت  از آن  پدید آمده است .
 در تقسیم  بندی زمانی  ،  دوره تاریخی  زندگی  پایه کار  بوده است  که بر اساس  آن  گروه  یا دسته ای  از مشایخ  صوفیه  را که همزمان  و قریب  عهد با  یکدیگر  بوده اند  ،  بدون توجه  به حوزه  جغرافیایی  و یا  سلسله های  آنان  در یک طبقه  جای داده اند  . بدینگونه  که پیشینیان  از طبقه  نخست  و آنگاه  گروه  های  پسین  به ترتیب  در طبقات   بعدی  جای  داده  شده اند  . کتابهایی  چون  طبقات  الصوفیه  شیخ  عبدالرحمن  سلمی  نیشابوری  (م .412 هـ )   و طبقات   الصوفیه  خواجه   عبدالله   انصاری  هروی  (396-481) از این دسته اند  . این  تقسیم بندی  را  در سایر  گروه ها  مانند صحابه ،  فقها ، شعرا،  اطبا  و حتی  سلـــسله  های  حکام   نیز  می توان  دید مانند  طبقات  الصحابه  ،   طبقات  الحنابله ،  طبقات  الشافعیه  ،   طبقات   الشعراء  و طبقات  الاطباء   و نظایر  آنها .   این روش   از کهن ترین  روشهای  تالیف  کتابهای  رجال  در تمدن  اسلامی   بوده  است .
  در تقسیم   بندی  جغرافیایی  که بیشتر   بر مبنای   ویژگی  های  اقلیمی   و دوری  و نزدیکی   شهرها  و تا حدودی  جغرافیای سیاسی اداری قرار داردو از منظر تاریخ عرفان و تصوف منجر به پدید آمدن سلسله ها و روش های خاص شده است ، حوزه جغرافیایی را در نظر داشته اند .مانند حوزه های خراسان ، ری و جبال ، بغداد ، شام ، بصره ، کوفه ، فارس ، مصر ومغرب و امثال آن.
در گونه سوم بر تاکید عده ای از مشایخ بر جنبه های خاص از عرفان و تصوف و تعلیم و تربیت مریدان بر اساس آن که خود منشاء پدید آمدن سلسله های خاص در تاریخ عرفان و تصوف گشته است و عمدتاً بنام سر سلسله ها نامیده شده اند ، نظر داشته اند مانند آنکه پیروان حارث محاسبی را که « رضا» را از مقامات نمی شمرد، محاسبیه یا محاسبیان گفته اند و پیروان حمدون قصار نیشابوری را که بر طریقه «ملامت» تاکید داشت قصاریان و پیروان بایزید بسطامی که بر نظریه «سکر» تاکید می کرد ، طیفوریان یا طیفوریه و پیروان جنید ابن محمد نهاوندی را که نظریه عرفانی اش بر «صحو» مبتنی بود جنیدیه یا جنیدیان و پیروان ابوالحسن نوری را که «فقر» را بر «غناء» تصوف ترجیح میداد ، نوریان و پیروان سهل ابن عبدالله تستری یا شوشتری را که تعلیمش بر مجاهدت و ریاضت نفس مبتنی بود ، سهلیان و پیروان محمد ابن علی حکیم ترمزی را که بر نظریه «ولایت» تاکید داشت حکیمیان و پیروان ابوسعید خرّاز را که تصوفش مبتنی بر نظریه فنا و بقا بود ، خرّازیان و عبدالله بن خفیف شیرازی را که بر غیبت و حضور تاکید داشت خفییان می گفتند. این تقسیم بندی همان است  که درکشف المحجوب هجویری دیده می شود.
  علت آن که در آغاز سخن  به این  تقسیم  بندی  ها اشارت کرده ام ،تعیین  و تبیین  جایگاه  مشایخ  دینور  بر این مبانی  و پاره ای  از مبانی  و معیارهای  دیگر  مطرح  در منابع  عرفان  و تصوف  در دوره  مورد مطالعه است .
از منظر جغرافی نویسان و منابع عرفان و تصوف ، دینور در حوزه  جغرافیایی  که در آن  روزگاران « جبال » خوانده  می شده است  قرار دارد  که شهرهای عمده ای چون قرمیسن  یا کرمانشاه ، همدان ،نهاوند،بروجرد،اصفهان و ساوه  و... در آن حوزه  قرار داشته اند. اتفاقاً  در عهد مورد  مطالعه  یعنی سده های  سوم و چهارم  هجری ، از میان  همه  شهرهای جبال ،  دینور  از نظر  عرفان  و تصوف ،  اعتبار  و شهرت  بسیار داشته است  و این  اشتهار  بدان پایه  بوده است که شهر دینور از این بابن  ضرب المثل  بوده است .این معنی را اشارت ابومنصور ثعالبی (350-429) در اثر معروفش  «  ثمار القلوب  فی  المضاف  و المنسوب »  تایید می کند آنجا  که گفته است  : « صوفیه  دینور ضرب المثل  اند  به دلیل  فزونی  شان  و هم  به دلیل  اینکه  بزرگان  صوفیه  در دینور  متوطن  اند  و نیز  به دلیل  نفاقی  که در  مذاهب  ایشان وجود دارد » افزونی تعداد صوفیه  دینور  را آقای دکتر  شفیعی  کدکنی بر مبنای  اطلاعات  موجود  در رساله  قشیریه ، در قیاس با شهرهای  عمده دیگر جبال  چنین  سنجیده  اند .  دینور  پنج  تن ، کرمانشاه یک  تن و اصفهان  و نهاوند نیز  هر کدام یک تن . « قلندریه ، شفیعی  کدکنی ، ص73 »   این  افزونی کمیت را  منابع دیگر که از  نظر زمانی   فاصله  زیادی با رساله قشیریه  ندارند تایید می کند .  چنانکه  در نمودار زیر دیده  می شود این عدد در طبقات سلمی شش  تن و در طبقات الصوفیه  پیر هرات  نه تن  یا  نزدیک به دو برابر رساله  قشیریه  است .
ردیف نام مشایخ مراجع
1 فارس بن عیسی ، ابوطیب صوفی دینوری طبقات سلمی رساله قشیریه طبقات انصاری
  + - +
2 ابوالعباس  دینوری ، احمد بن محمد  + + +
3  ابواسحق  دینوری + - -
4 ابوالحسن  صایغ  دینوری  + + +
5 ممشاد  دینوری  + + +
6 احمد بن  اسود دینوری  - + -
7 ابوبکر  محمد بن  داود دقّی  دینوری  - + +
8 ابوبکر  کسایی  دینوری  - - +
9 عبدالله  بن محمد دینوری  - - +
10 ابوعبدالله  محمد بن عبدالخالق دینوری  + - +
11  بو عبدالله  دونی  - - +
 جمع  یازده  تن  6 5 9
 عدد مشایخ  دیگر شهر ها چون کرمانشاه و نهاوند و اصفهان نیز در این  دو منبع  بیشتر از تعداد  رساله قشیریه  است  ولی  در قیاس  با دینور همچنان  اندک است  .
 عوامل  افزونی  شمار صوفیان  در دینور  چه بوده است ؟  به این  پرسش  چند گونه  می توان پاسخ داد :  آنچه  در بدو نظر  به  ذهن  در  می  شود   قبول  و پذیرش  مردم  و رونقی  است که  عرفان و تصوف  در دینور   داشته  است  و این  خود موجب  گرمی  بازار  تصوف  در آن شهر  و مایه  افزونی  عدد و در نتیجه  موجب  ظهور  مشایخ  بزرگ  در آن  شهر بوده  است  . همین  عومل را  باید  دلیل   روی آوردن  مشایخ  شهر های  دیگر  به  آن  شهر  و اقامت  در آنجا  باید  دانست . با  توجه  به  سنت  های  رایج   در میان صوفیه ، عوامل  زیر در روی آوردن  صوفیه  به  شهر و ناحیه ای  تاثیر داشته  است :
1- وجود  و حضور  مشایخ  بزرگ در شهر  و ناحیه  ای   موجب  می شده  است تا بر اساس سنتی   رایج  در   میان   صوفیه ،   مشایخ  و مریدان  طریقت  به آن  شهر  روی   بیاورند   تا  از  نعمت  دیدار  و برکت   صحبت   و تربیت  و نظر و همت  آنان  برخوردار گردند . در منابع  عرفان  و تصوف ، در جدول  امتیازات   یک صوفی، دیدار ،  زیارت ، مصاحبت  و خدمت  پیران  و مشایخ  یکی  از  معتبرترین  و ارجمند  ترین  امتیازها  و موهبت  هایست  که نصیب  وی می گردیده است .  علی الخصوص  که باید  توجه  کرد  که  درین  طریق  آنچه  که از  یمن  نظر   و همت  باطنی  و برکت  دیدار  و شنیدن  سخنان  پیران  حاصل  می  شود   به سالها   ریاضت  و اکتسابیات   دیگر  حاصل  نمی شود .
2- رونق  و رواج  عرفان  و تصوف   و حرمت   و قبولی  که  مردمان   شهر  و ناحیه ای  به  پیران  و مشایخ   طریقت  داشته اند .
3-  روحیه  مسالمت  و سازش  و تحمل  میان   مشایخ   صوفیه  و علمای  ظاهری  .
4-  رابطه  عامه مردم  با مشایخ  طریقت  و ادراک  درست  تعالیم آنان  .
5-  رابطه حاکمان  و عمال  دیوانی   با عرفان  و طریقت  و مشایخ آنان.
 درباب  کسانی که  به  دینور  آمده اند  و در آنجا  مدتی  توقف  کرده  یا تا  پایان  عمر  مانده اند  ،  پس  از   این  سخن  خواهیم  گفت .
  اما  نکته   سوم  که ثعالبی  بدان  اشارت  کرده  است ، درخور  توجه   و تامل  بیشتر  است . چون در  اینجا   سخن  از   شهرت  و صوفیه   دینور  و کثرت  عدد  ایشان  و  توطن   مشایخ   بزرگ   در آن  شهر  است .  به  نظر   نمی  رسد  مراد   از «  نفاق  در مذاهب ایشان »  اختلاف  و نفاقی   بوده   باشد  که  میان  پیروان  مذاهب   اسلامی  آن  شهر   وجود  داشته   است ، بلکه  مراد  او  باید  اختلاف  آراء  و عقاید  و تعدد  راه  و  روش  ها   و  نظریه  های   عرفانی   میان  صوفیه  آن  شهر  بوده  باشد که  با  وجود  کثرت  عدد صوفیه  و حضور مشایخ  بزرگ  دیگر امری   طبیعی و بدیهی  می  نماید . شاید  دلیل اینکه  هجویری در کشف  المحجوب   به  وجود   هیچگونه  تفکر محوری   و نظریه   عرفانی  غالب   نزد  مشایخ   دینور اشارت   نکرده  است ،  همین  باشد .
 از  نکات   قابل  توجه  دیگری   که  با  بحث   ما  مربوط  می  شود   این  است  که  در منابع  عرفان  و تصوف  تا سده پنجم ،  از  وجود  خانقاه   یا خانقاهای  خاص  در دینور  خبری  داده  نشده   است  در حالیکه   در شهرهای  دیگر از جمله در حوزه  خراسان  به ویژه  در شهرهایی  چون  نیشابور ، هرات ،  بلخ  و ...  از  وجود  خانقاه  های  متعدد  خبر  داریم .  آن چنان که   از  اشارات  موجود  و روایت ها  و حکایت های  مربوط به مشایخ  بر می آید  محل اجتماع ،  عبادت  و ریاضت   و دیدار  و صحبت صوفیه ، در این  دوره  مسجد  دینور بوده است .  این  اشارات  فرض پیشین  ما را  در باب  عدم وجود  اختلافا میان پیروان  طریقت  و اصحاب شریعت ،  تایید می کند  و هم چنین  ازین  قرائن  می توان  نتیجه  گرفت  که  راه  و روش  مشایخ   طریقت  در دینور  تحت تاثیر  تعالیم  جنید  نهاوندی  بغدادی  بوده است .
در منابع  دوره های  بعد از  جمله تذکره  الاولیای  شیخ  فریدالدین  عطار نیشابوری  ، حداقل  به وجود  خانقاه  یا صومعه  ای  خاص  که  به  شیخ مشهور دینور ، ممشاد دینوری  تعلق  داشته  است  اشاره  شده  است  از  جمله   در یکی از  این  حکایت ها ، راه و روش  ممشاد دینوری  با مهمانانی  که  به  خانقاه   او  وارد  می شده اند   توضیح  داده شده  است :
«  پیوسته   در  خانقاه   بسته  داشتی  ،  چون  مسافر   به  در  خانقاه  رسیدی ، او در پس  درآمدی  و گفتی  :  مسافری   یا مقیم ؟  اگر   مقیمی  درآی  و اگر  مسافری  این  خانقاه   جای   تو  نیست   که  روزی  چند  بباشی  و ما  با تو  خوی کنیم ، آنگاه   بروی  و ما را  در فراق  تو طاقت  نبود »
 و در  حکایت دیگر : « وقتی  آبی عظیم  آمد ،   به دینور  رسید .  خلق  همه روی  به صومعه  ممشاد نهادند ... »  (  تذکره  الاولیا 557 )
از  اشارت دوم  بر می آید  که صومعه یا خانقاه  ممشاد باید بر روی  تپه  یا تلی  بنا  شده  باشد  . اشارت  منابع  موقعیت  مسجد  دینور را  نیز  بر سر  تلی  به نام  تل  توبه   نشان  می دهد ،  آیا   این  دو  یکی  بوده اند ؟!
 بررسی اشارت  ثعالبی  در باب  توطن  مشایخ  بزرگ در دینور  مجال بیشتر و جستجوی  ژرف  تر   می  طلبد  . در  بررسی  اجمالی  که   به  عمل  آمده   است ،  افراد   زیر  کسانی   بوده اند  که  به دینور  آمده  و در آن  شهر  برای  مدتی  توقف  کرده  و یا یکسره  در آنجا  اقامت  گزیده  اند .
1-  ابراهیم   خواص  ،   احمد  بن  اسماعیل  (  م . 291 )
  وی اهل   عسکر   از  شهرهای   خوزستان   و در توکل   و تجرید   یگانه  بوده   است  . پنجاه   حج  کرده   بود  و هر سال  هزار فرسنگ   راه  می پیمود  و هر بار  به راهی می رفت . ز قول   او گفته  اند که  گفت : «  دوازده   راه  می شناسم  بادیه  را  غیر   ازین   راه های  معروف »  بوالحسن  علویی در زمستان  سرد پر برف  او را  در صحرای  مسجد دینور ،  در میان  برف  نشسته   می بیند  . بر وی  شفقت  می آرد  و ازو  در می خواهد   تا در  پوشش  رود .  خواص   رد  می  کند .   این  حکایت   از گفته  ممشاد   دینوری  نیز   با تفاوتهایی   تکرار شده است  :  ممشاد  می گوید  نیم  خواب  بودم  در  مسجد  دینور .   در خواب   به  من گفتند   که اگر می خواهی دوستی  از آن  ما  را ببینی برخیزو بر سر «تل توبه » شو تا ببینی . بیدار شدم   برف آمده  بود  .   رفتم   بر  سر  «تل   توبه » . خواص   را دیدم   در میان   برف  نشسته   مربع   و چند  سپری   سبز  گرد  بر  گرد  وی   تهی  از  برف  ...  و  وی  در  عرق   غرق » .  (  طبقات   انصاری 358-359)
  اینکه   خواص  چه  مدتی   در دینور   مانده  است   روشن   نیست   اما  می  دانیم  که خواص   در مسجد   ری  در گذشته   است  و گور  وی   در زیر  حصار  طبرک   در شهر  ری   است .  (  پیشین  359)
2- ابوالحسن   علوی  :  از  وجود  و حضور   او  در دینور   از  طریق  حکایت   خواص  خبر داریم .
3-  ابوبکر  کسایی  دینوری :   وی  در  اصل   از  قهستان  عراق (  اراک )   بوده   ولی   به  دینور  آمده  و در آن   شهر  توطن  گزیده  است .  به  همین  سبب  در منابع   به  دینوری  شهرت  یافته  است .   ابوبکر  کسایی   از مردان  بزرگ   و از  قدیمان   اصحاب  جنید  نهاوندی  بغدادی  بود . بزرگی او بدان پایه  بوده  است  که خواجه  عبدالله  انصاری  او را  از اقران  جنید  می شمارد .  پیر هرات  از گفته  جنید  آورده  است  که  گفت : «  ارنه   ابوبکر  کسایی  اید   ،  من  در عراق  نبیند »   یعنی  اگر   ابوبکر  کسایی  نمی  بود ،   من  در  عراق   نمی  ماندم   میان   ابوبکر   کسایی  و جنید  مکاتبات  بوده  است .   ابوبکر   کسایی   از  جنید   هزار   مساله   از  مسائل   تصوف   و  عرفان  پرسیده   بود  و جنید   همه  را  کتباً  پاسخ   گفته  و به وی  فرستاده بود  . چون  زندگانی  کسایی  به  آخر  رسید  ،  آن  نامه  ها   را پیش  خواست   و بشست . چون  خبر  در گذشت او را به جنید رسید گفت  کاشکی  آن  مساله ها   را  که  از  من پرسیده  بود  می شست !  گفتند  وی آنها  را  پیش از رفتن  شسته  است .  جنید  شاد شد .
 خواجه  عبدالله   انصاری  توضیح   داده  است   که  علت  چنان آرزویی  ، ترس  جنید   از  افتادن  آن  نامه  ها  به  دست  عوام   یا  عمال  حکومت  نبود ، بلکه  جنید  از آن  می ترسید  که  نامه  ها  به دست  صوفیان  افتد  و از آن   بازار   فرا  سازند .  یعنی  به  قبول  جستن  و سخن گفتن  که «  از هزار  صوفی  یکی   عالم  بود .   صوفی  را آن  تمام بُوَد  که  می شنود   و می داند  ،   ازین  قوم  دل  فصیح  بُوَد  نه زبان »
                                                               ( انصاری 344-345)
 این  مکاتبات  و نظایر  آن  که  در منابع   اشاره   شده  است  ،  بیانگر  ارتباط  مشایخ  دینور  با جنید  و تعالیم  اوست .
 همچنانکه  پیشتر  گفته  شد ،  تعداد  مشایخی  که به دینور آمده و در آن جا  چندی  مانده  و یا  اقامت  گزیده  باشند  به این  سه  تن  محدود  نمی شود  با  اطمینان   می  توان  گفت  شمار آنان  بسی   بیشتر  ازین  بوده  است  که  البته  با  جستجو  و تحقیق  بیشتر  در منابع  مختلف  می توان  آنها   را شناخت  و در این  باره  باب  بحث ژرف  تر  را گشود .
 چنانکه  در نمودار  دیده  می شود ، از احمد  بن  اسود  دینوری  که  از متاخران  بوده است ،  فقط  در رساله  قشیریه  یاد شده  است و از  ابوالسحق  دینوری  در طبقات  سلمی   و آن   هم  در  پرسش   از جنید  درباره  عارف  و پاسخ  جنید ،  تنها یکبار  نام برده  شده  است  .  ازین  اشارت   نیز   ارتباط   مشایخ  دینور با جنید  دانسته می شود  ولی  با اطمینان  نمی توان  گفت  که  ابوالسحق  مقیم  دینور بوده   است ،  احتمال  مریدی  و شاگردی  او  و بودنش  در بغداد  بیشتر است . (سُلمی  159 )
 گزارش   سلسه  خرقه   احمد   بن  اسود   دینوری   نشان  می  دهد  که وی  خرقه  خود  را از  ممشاد  دینوری  دریافت  کرده  است .  و ممشاد  خود  از جنید  خرقه  گرفته است :  احمد   بن  اسود  دینوری  ممشاد دینوری  ابوالقاسم  جنید  نهاوندی 
  احمد  بن  اسود  خود  به  ابومحمد  عمویه   خرقه  پوشانیده   است . (  جامی 558)
****
 همانگونه  که  از   نواحی   دیگر   مشایخی   به  دینور  می آمده اند ، مشایخ  دینور  نیز  به شهرها  و نواحی  دیگر   می رفته اند  و بعضی  از آنان  سالها  در آن   نواحی  می مانده اند  و بعضی   در همان  شهرها  در می گذشته اند .  بررسی  اجمالی ،  نشان  می دهد  که  سه  تن   از مشایخ   دینور در  سده های   سوم  و چهارم  هجری  از آنجا  به نواحی   دیگر  رفته  اند .
1-   ابوالحسن  صایغ   دینوری  ( م 330 یا 331 )
 او از  جمله  مشایخ  بزرگ  دینور است  که  شرح  حال  و  پاره  ای  از  سخنان   او در  هر  سه منبع (  قشیری  ،  سُلمی  و   انصاری  )  آمده  است  .  وی  در مصر   بوده  و در آنجا   از دنیا   رفته  است  . شاگرد  بوجعفر  صیدلانی  بوده  و استاد  شیخ  ابوالحسن  قرافی  و بوعثمان  مغربی  و ابوبکر  محمد بن  داود  دقی  دینوری  . ابو  عثمان  مغربی  گفته  است  که  با همت  تر و روشن تر  از ابوالحسن  صایغ  دینوری  کسی  را ندیده  است .
 از وی   سخنانی  درباره   بیزاری   از دنیا  و دوری   از تمنی  و امل  و دوستی  نفس  و گرمی  شوق   و محبت  و صفت  مرید   در منابع  نقل  شده   است .  در طبقات   الصوفیه   انصاری  حکایتی   از اوائل   ارادات  پیرش  ،   بوجعفر  صیدلانی  آمده  است .
                             (  سلمی 314-315 ، انصاری 393-394)
2- ابوالعباس  دینوری ،  احمد بن محمد (م . 340 )
وی   با یوسف  حسین  رازی  ،  عبدالله  حداد  ،  جریری  ،  ابن  عطا  و رویم  صحبت  و  دیدار  داشته   است .   سالها مقیم  نیشابور  بوده  و مردم آن  شهر  را  به  زبان  معرفت  و با نیکوتر  سخنان  وعظ  می کرده  است  .   و از   قرار گفته  شیخ  عبدالرحمن  سلمی  نیشابوری  مردم  نیشابور   به  او   علاقه  و محبت   بسیار   داشته  اند .   با  این  حال   وقتی  ابوبکر  محمد  بن  احمد  بن  ابراهیم   از وی  پرسید  که  با  وجود  علاقه  و محبت  که   اهل  نیشابور   به  تو دارند  ،  چه  چیز   ترا   به  رفتن  ازین  شهر  وا  داشته  است ؟  با این دو بیت  او را  پاسخ  داد :
اذا عَقَدَ القَضَاء عَلَیکَ عَقداً                 فَلَیسَ یَحلُّه غَیرُ القَضاء
فَمَا لَکَ قَد أَقَمتَ بِدارِ ذُلٌّ                   وَدارُ الِعزِّ و اسُعَهُ الفضاء
 ابوالعباس  دینوری  نخست  از نیشابور  به  ترمذ  رفت  و سپس   به سمرقند  و در آنجا  بماند  تا از  دنیا برفت  . در ترمذ  خواجه  محمد واشگردی  ،  شاگرد  بوبکر  وراق  پذیره  وی آمد  و بر رکاب  ابوالعباس  دینوری  بوسه داد .  شاگردان  واشگردی  را  از آن  خوش  نیامد  و  بر او  اعتراض کردند  وی گفت  که من شنیده ام  که او  خداوند  مرا چگونه  نیکو  می ستاید !
  از سخنان  او  جملاتی  در باب  شناخت  و معرفت  خداوند  و عجز  بنده در آن  و ذکر و ذاکر  و مذکور  و نکته ای  درباره  «  حال »  که مورد  پسند  واسطی  قرار نگرفته  است در سلمی  و به تبع  او در  انصاری  نقل شده  است  . آنچه  سلمی   از وی  آورده  است  بیشتر  از  چیزهایست  که انصاری آورده  است  از جمله  داستان  پرسش  ابوبکر  محمد بن  احمد بن  ابراهیم  از وی به هنگام  عزیمتش  از نیشابور  و نقل  نظرات او  در باب  تفاوت مردمان  عالم در  ترتیب  مشاهدات   اشیاء   و ریاضت های  حق   بندگانش   را  برای   تجلی  ربوبی   بر آنان   و علم   و عدم  تاثیر  پوشش  و زینت  ظاهر  در حکم   باطن   و درجات  بندگان  و صدق  و اختیار  محب  رضای   محبوب  را بر  اختیار خویش  وابسته   این همه  از برکت  بودن   او سالها  در نیشابور بوده است  .
( سلمی  475-478، انصاری 366-367)
  اطلاعات  موجود   در سلمی   و انصاری   در رسائل  فارسی  پیر هرات  نیز آمده  است  . در  رسائل  این سخنان  او که  در نقد  صوفی   نمایان  است   و در  منابع  دیگر  نیامده  استا   شایسته   توجه  است :
 «  و گفت  جماعتی  افتادند  که  ارکان  تصوف   را درهم  شکستند   و طرق  آنرا  خراب   کردند   و معانی آنرا  متغیر  گردانیدند  به نام هایی  که  از خود   نو نهادند :  طمع   را « زیادت »  نام کردند  و بی ادبی را « اخلاص »  و از حد  گذشتن   را  و ماندن  حق  را  «   عیاری   و مردی »   و بیرون  آمدن   را از حال  «   سطح »   لذت   گرفتن   را  به  ناپسندیده  «  طبیعت »  متابعت  هوا  و پیروی  شهوت  را  «  ابتلا »   بازگشتن   به  دنیا  را »  وصول »   بدخویی  را «  صولت »  ،   بخل  را  «  جلادت »   سئوال   را «  عمل »  ،   نافرجام   را «   ملامت »   و ماکان  هذا  طریق  القوم !  نبوده  طریق  قوم  براین  جمله ! »  (  انصاری 230-231و713)
3-  ابوبکر  دقی  دینوری ،  محمد   بن  داود  الدمشقی ،  شیخ  شام ( م  . 359 )
«   به  اصل   از  دینور  اما  به   شام  نشست .  عمر  وی  ز  وَر   صد  سال  (  صد و  بیست  سال )  بکشید .  از اقران   ابوعلی  رودباری  بوده  با  شیخ  بوعبدالله  جلاء  صحبت   داشته ،   شاگرد   بوبکر  زقاق  مهین   بوده  و با جنید   دیدار  داشته   است .  مجرد  جهان  بوده  و از  مهمینان  مشایخ  وقت   با  نیکوتر  حال »  غلام  دقی  از  وی آورده   است   که  گفت  «  العافیه  و التَّصوُّف لایکون »
 خواجه  عبدالله  حکایت  مهمان  شدن  دقی  را نزد  سمیعی  آورده   است  که در آن  مهمانی  با وجود  دقت  و قوال  خوش  و نبودن  بیگانه ،  هیچ   شور و  حالی   پدید   نمی آمد  و همه  آرامیده   بودند .   وقتی که  سمیعی   از آن  خمود  می پرسد ،   دقی  در جواب  می  گوید : «   وقتنا  فوق  السّماء »  سمیعی   می پرسد  چگونه ؟   دقّی  پاسخ  می دهد  که «  آنچه   او می خواند  همه   از   من  و از تست ،  هموار  می آید  که من  ولو ،  در تصوف  من  کجا  بود ؟  صوفی  را  جز  زیک نبود  »  این  پاسخ   او  حالی  پدید  می آورد  و شوری   که  همه  بانگ  می کنند  و جامه  می درند ...»
 حکایت  دقی   در بادیه   نیز   در طبقات   انصاری آمده   است  که   دقی  در بادیه   به  زاری  از  خداوند  خواست   تا  از  حقیقتی  که  به  وی   ارزانی   داشته  است ، چیزی  بر دل   او  آشکارا کند   تا جانش   بیاساید  .   چیزی   بر وی  می  گشایند  و او  طاقت  نمی  آرد   و  از   خداوند   می  خواهد   که آنرا   بروی   بپوشد  . همچنین   درین   کتاب   سه  سخن  از  وی  درباره   علامت   قرب ،   اشراق   کلام  خدا   در باطن  و سوء   ادب  فقرا   با  خداوند   نقل  شده  است  .
(  انصاری  459-461)
  در  رسائل   فارسی   پیر  هرات  سخنی  پر  حکمت  از  و درباره ی  معده   و انواع   طعام  ها  آمده  است :
 «  معده   مجمع   طعامهاست  ،   چون   حلال  به وی  رسد  از  اعضای  بنده اعمال صالح  و کار پسندیده  حاصل گردد . چون  طعام شبهت  به  وی  رسد   راه  حق  بروی   شوریده  و پوشیده  گردد   و چون   طعام  حرام   به  وی  رسد ،  حجاب  گردد   میان  او و میان  حضرت  حق  که هر  که  حرام   کارد  بَر  معصیت  بردارد . »
  (  انصاری 189،711-712 )

 مشایخ  دیگر  دینور
  از   فارس  بن  عیسی  ،   ابوالطیب  ،  صوفی   دینوری  ،   ذکر   مستقلی  در دو کتاب  سلمی  و انصاری  نشده  است .   در هر  دو  مرجع   به  مناسبت  ذکر ذوالنون  و نقل   سخنان او ،   از  فارس   در سلسله  راویان   نام  برده  شده  است .   در دو مورد   فارس  از قول  یوسف  بن الحسین  رازی ،   آنچه   را که  ذوالنون  درباره  صدق  و دوستی  فقیر  گفته ،   نقل کرده  است  (  سلمی 22،23،25، انصاری 302)   و در یک  مورد قولی  ازو   درباره   ممشاد   دینوری   از  طریق   ابوبکر   رازی  نقل  شده   است .  (  پیشین  317)
  با  دقت   در سلسله   روایات   دانسته   می  شود   که  وی   با  یوسف   بن  الحسین   رازی  مصاحبت   داشته  است  .  یوسف  بن  حسین   رازی   شاگرد  ذوالنون   بوده  و خود  یوسف  بن حسین رازی  به  نعت   شیخ  ری   و جبال  ستوده  شده   است و یگانه جهان در طریق  ملامت  و ترک تصنع   و مخلص   در کردار. (پیشین   308)   به  این  ترتیب   می  توان   گفت   که  فارس   بن  عیسی   دینوری  از مشایخ  قدیم   دینور  و به  احتمال  زیاد   از   طبقه   دوم  یا  سوم   بوده  است  .  بنابراین   نسبت   شاگردی  و مریدی   او  به ممشاد   دینوری  که  در  طبقات   الصوفیه   اشاره  شده  است  ،  محل  تردید  است  (  انصاری  302)
  به  نظر   می  رسد  آنچه   ابی  نعیم   در تاریخ   بغداد   درباره   او آورده   است   با آنچه   که   در  منابع   عرفانی   مورد   ابوالعباس   دینوری آمده   است ،  خلط   شده  باشد  . نورالدین  شریبه  در حواشی   طبقات  سلمی   نقل  می کند  «   فارس   بن  عیسی  ،   الصوفی  ،   بغدادی   و کان   من   المحققین   بعلوم  اهل  الحقایق  و من  الفقراء  المجردین   للفقر و ترک  الشهوات  .  جالس  جنید   بن  محمد   و یوسف   بن  الحسین   و اقرانهما   من الشیوخ . و رد  نیسابور و خرج -  علی اکبر ظنّی -  سنه   اربعین  و مائتین  وسکن مرو »  ( سلمی  23  ح  الف )  درین  قول  چند خطا   دیده  می  شود :
1-   خلط   میان   فارس   دینوری   و فارس  بغدادی    2- آمیختن   احوال   او  و   ابوالعباس   دینوری
 آنچه  که  هجویری   در کشف  المحجوب  آورده  است   با  توجه   به  اینکه   می  گوید «  ندانم  که   فارس  و ابوحلمان   که  بودند  و چه  گفتند ... » 
 به  دشواری می تواند قابل تبیین  بـــاشد .با این حال وی می گوید:« گــروهی که  انتساب  به فارس می کنند  می گویند  که این مذهب یعنی آنچه  که فارس  گفته است  مذهب حسین منصور  است و به جز  اصحاب  حسین  کسی را  این مذهب  نیست  و من (= هجویری) ابوجعفر صیدلانی را دیدم با چهار هزار  اندر  عراق پراکند  از حلاجیان  بودند ،  جمله بر فارس   برین  جمله  لعنت  کردند ... و من  که علی بن عثمان  الجلّابی ام  می گویم  من ندانم  که  فارس  و ابوحلمان  که بودند و چه گفتند » ( هجویری ، ص 334)
  به  هر   حال  انتساب   او  به  تعالیم   حلاج ،   توقف   او  در نیشابور   و بعد  رفتن  پرو   همه   قابل   تحقیق  و تجدید نظر  است .
  از  عبدالله  بن  محمد   الدینوری   تنها   در  طبقات   الصوفیه   و آن هم   یکبار   به  هنگام  نقل   جمله  ای   از  رویم   یاد  شده  است   که  خود  آنرا   از  رویم   شنیده  است   و اگر چنین   باشد  باید   او  را   معاصر و معاشر   رویم   به  شمار  آورد . (   انصاری  539)
  از  میان   مشایخ   دینور ،  ممشاد   دینوری   و محمد بن   عبدالخالق   دینوری  ،   از  شمار   مشایخی  اند   که  به  تعلیم  و تربیت   مریدان   پرداخته  اند   یکی  در دینور   و دیگری  در وادی   القری .
 تفصیلی  ترین   گرزارش  ها   در  منابع  عرفانی   به ممشاد  دینوری  تعلق  دارد .
  ممشاد  دینوری   را  با  نعوتی   همچون   از  مهینان   مشایخ  جبال ،  جوانمردان   با  صدق   و فتوت   ظاهر   و کرامات   و احوال  نیکو   ستوده   و از اقران جنید ،رویم   و نوری   شمرده  اند .   وی   با  یحیی   جلاء   و مشایخ  بزرگتر  از   او صحبت  داشته   و در علم   تصوف   یگانه  بوده  است  . بیشتر   سخنان  او  در   طبقات   سلمی  از  قول   ابوبکر  رازی   نقل  شده  است . گفتنی   است   که  شیخ  عبدالرحمن  سلمی   در  نشابور   با  ابوبکر   رازی   دیدار   و گفتگو   داشته   است   و به  همین  سبب   سلمی  توانسته   است   از آنچه   رازی  در باب مشایخ  گرد آورده  بود  ،  بیشترین   بهره  ها   را ببرد  . بدون   تردید   ابوبکر   رازی   را  با ممشاد   دینوری   دیدار   و  صحبت   بوده  است  زیرا  بیشتر   آنچه  را  که  او از  ممشاد   نقل  می  کند   شنیده  های   خود  اوست  .  به  گمان  غالب  ، این  دیدار   باید   در  دینور   اتفاق   افتاده   باشد .   به  این  ترتیب   ابوبکر   رازی   را  نیز   باید  در شمار   مشایخی  آورد   که  به  دینور   سفر کرده است .
 آنچه  از  مجموع  اطلاعات   منابع   و سخنان   و اقوال   ممشاد   دینوری   مستفاد  می  شود ،  زهد و صدق  حال  و اخلاص   و تاکید  او   بر مراعات  آداب  است  .  در  نظر   ممشاد آنچه   که  مرید   را  به  برخورداری   از   دیدار   و صحبت  پیران  نائل   می   سازد  و  الزام   مرید  به آدابی   است  که   او  بر آنها   تاکید   می  کند   مانند   خدمت   مشایخ  و برادران   طریقت   و بیرون آمدن   از  اسباب   دنیا  و نگاهداشت  آداب   شریعت   بر نفس  خود .  (  انصاری  301،   رسائل  فارسی 97-98)   ممشاد   از   ادب   خاص  خود   به  هنگام   دیدار و زیارت  پیران   اینگونه  یاد  شده است :
«  در  نرفتم   بر کسی   از  مشایخ   الا  در حالتی  که  از  مال  دنیا   خالی  بودم   و منتظر  برکاتی   که  از  دیدار  و سخن   او می طلبیدم  که  هر  که  پیش  پیری  رود ، پیشنهادش   نصیب  خود باشد ، برکت  دیدار  و  سخن   وی   محال  اید که  بیابد »  (  پیشین )
  خواجه   عبدالله   انصاری   از  زبان  بوعامر  ،  شاگرد   ممشاد ،    حکایتی  آورده  است   که  در طبقات  سلمی   نیامده   است : «  بوعامر  گوید ،   شاگرد   ممشاد   که  روزی   پیش   ممشاد   نشسته   بودیم ،   جوانمردی   از   در خانه  در آمد ،  به  میزوانی   اجابت خواست  .  شیخ  گفت  :  توانی   این  صوفیان   را به  خانه   بری  و بازار   در  میان  نه ؟   شیخ   بهانه  می جست   ،   اجابت   نداد .   چون   بیرون  شد   اصحابنا   گفت  که  شیخ   این  چنین  نکردید ،   این  چه   بود ؟   شیخ  گفت   او  از   این  جوانمردان   بوده  ،  دنیا   به  دست وی  آمد ، آن از دست وی بشد . اکنون می آید و چیزی  نفقات  می کند . می باید  او را  که سرمایه ی خویش  باز یاود . تا مهر آن   از دل  بیرون نکند ،  این باز  نیاود» (  پیشین  303)
  از راه و روشی که او  در پذیرایی   از مسافران  و زیارت کنندگان  در خانقاه  خویش داشت و پیش  ازین   به آن  اشارت کرده ایم ( عطار 557) نیز  شیوه فتوت  او دانسته  می شود  . مجموع  این اشارات   نشان می دهد  که  وی   در دوره ی خود  پیر صوفیان  دینور بوده  است  و به  تعلیم  و تربیت  مریدان  و شاگردان   همت  می گمارده  است . تاکید  منابع   بر این جنبه   از  حیات  او نیز   به  همین  سبب  بوده  است  .  با  این حال  از میان اقوال   او نکته  ای   که  بر  تفکر  محوری  عرفانی   و نظریه   تعلیمی  و ارشادی  خاصی  بتوان  استدلال  کرد ،  یافته  نمی شود جز زهد و صدق  حال و اخلاص  و الزام آداب.ابوبکر رازی  گفته  است که ممشاد گفت : «  طریق ُ  الحقِّ  بعید  و  البَّبرُ  مع   الحق  شدیدٌ  »   خواجه   عبدالله   پس  از  نقل  این   سخن  او  افزوده  است   که :
طریق   الحق  بعید  و قدمضی  . گفت   راه   به  خدا  دور  است  مگر  او   دستگیر   بود  و صحبت  و صبر کردن   و روزگار گذاشتن  با خداوند  عزت  سخت است  مگر او  مونس بود »
« ممشاد  گفته  فرا  یاران  که  علم  آموزید  که  اهل  الکلام  لایغمسوکُم  فی  ضلالتهم  .  یا  وجد  و حال   و وقت ،   یا  سفر   و  زیارت  رجال   به  قطع  بوادی  ،  یا  تعلیم   محض  و شرح  صاف »  (  انصاری 302)
  این  سخن   نیز  از  گفته  او  مشهور  است  : «  هر که   بر دوستی   از آن   او  انکار   کند  ، کمینه  از آن  آنست   که  هرگز   او  را  آن  ندهند   که  او  داشت  »  (  پیشین  303)
و  این  سخن   او  که  یادآور گفته فیلسوف انگلیسی  فرانسیس  بیکن   درباره   بت های  تحقیق   است  و ممشاد   گفته  است  که آدمی   را در  سیلان   به  حق   بت هایی   است  که  تا آنها   در نشکند  به حق نمی رسد  مانند دنیا  ،  تعلقات   زن  و فرزند ،   طاعات   و عبادات  و اعمال   و علم  و دانش   و مردم   هر  یکی   در  بند   یکی   ازین  بت ها   اسیر است .
 آنچه   سلمی  از ممشاد نقل  کرده   است  عمدتاً  از گفته  ها و اسناد  ابوبکر رازی   است . (   سلمی  316-317)
  جامع   ترین  اقوال  و سخنان   او  را می توان  در تذکره   الاولیاء   یافت (  عطار  635-638)
  یکی  از   نکات   مبهم در  باب  ممشاد دینوری  ،  اختلاف  منابع   عرفان   و تصوف   و منابع   تاریخی   در باب   تاریخ   درگذشت  آنست . در منابع   عرفانی   بالاتفاق   درگذشت   او را  پس  از   بیماری   روزهای  پایان  عمر   به  سال 299  هجری   دانسته  اند  اما  در  مروج   الذهب   مسعودی  . ممشاد   به  دست  علان   قزوینی   یکی  از  سرداران  اسفار   که  مامور   دینور  بود  به  شهادت   رسیده  است  .  میان   تاریخ   این جمله ( 316-319)   و تاریخی   که  در منابع   عرفانی آمده  است   هفده   تا بیست  سال   فاصله  است  و این   فاصله  البته  پذیرش   روایت  مسعودی   را دشوار می کند  .   درست آنست   که آن  کشته  شده   به  دست   علان   قزوینی   را چنانکه   در مروج   الذهب   نیز آمده   است «   ابن  ممشاد »   بدانیم  و نه  خود  او  .  از آن   گذشته  در آنچه   مسعودی   نقل  کرده   است  آشکارا   ابن ممشاد  آمده  است   نه   ممشاد   و  تازه   همین   دوستان   خود  بیانگر   درجه  اعتبار   و حرمت   خانواده   او  در انظار   و   انکار  است   هر چند   سردار  خونخواری   چون  علان  قزوینی  نه پاس   قرآنی را  می دارد و نه پاس   حرمت  پیران  را  . (   مسعودی   749)
  در  بینش   عرفانی   درجه   قربت   ممشاد   دینور   را  می  توان   از این  رویای   صادقه ی  محمد  بن  خفیف   دریافت :
 «  قال   الشیخ   ابوعبدالله   الطاقی ،  سمعت   محمد  خفیف  .  یقول   رایت   ممشاد   الدینوری   فی النوم  کانّه  قایم  رافعٌ یُدَیهِ  الی  الَّماء  و هو یقول  :  یارب ِّ  القُلوب  ،  یا ربِّ  القلوب  ، و السَّماء  یَدلو  مِن  راُسه ، حتی  وَقَعَت  علی  رأسِه  فانشقَّت  وَحَمَلَ ممشاد . »  (  انصاری  302)
سلسله پیران سهروردیه هند، ممشاد دینوری راازشمارمشایخ قدیم این سلسله نشان  می دهد. ( ارزش میراث ،زرین کوب  185 )
 بوعبدالله   دونی
 دون   را  در  فرهنگها  پسوند  مکان   دانسته  اند و نام سه شهر و محل  را  بدین  صورت آورده اند : 1-   شهری   عظیم  و قصبه   ارمنیه   2-   شهرکی   در عراق   که  معتصم   بنا  نهاده  و مامون  تمام   کرده  است .   3-   نام  دهیست   از  اعمال   دینور   و از آنجاست  عبدالله دونی . (   لغت  نامه  دهخدا )
  از   بوعبدالله   دونی (    دینوری )   در  طبقات   انصاری  چنین  یاد  شده  است .
 «  بو عبدالله   دونی  ،   به  دون   بوده  ،   وی   شور  داشت  .  شیخ   الاسلام   گفت که  خرقا نی  به  من  گفت   که شاگردی  از  آن  بوعبدالله  دونی  فرا  من  گفت که :  شیخ ما مست بزیست  و مست  بمرد . »
 شیخ  الاسلام گفت   که آن   شاگرد  راست   گفت  .
  خرقانی  گفت  که  من  گفتم ویرا  که :  آن  شبلی   بود  که مست   بزیست  و مست  بمرد  که  شبلی   دیدم  در هوا   پیش  خویش   رقص می کرد   و مرا  شکر   می  گفت .
  شیخ   الاسلام  گفت :   که  از   بوعبدالله   دونی  پرسیدند   که   فقر چیست؟   گفت : اسم  فَاذا  تَّم  فهو الله .  گفت : نامیست  که بیفتاد که چون تمام  شود او اید .
 شیخ  الاسلام  گفت  که دونی   قرآن   فراوان  خواندید   و سماع  آن   دوست  داشتید ،  چون  فرا آیت   ز کوه   یا  صدقه   رسیدید   یا  خوش  شدی ،  چیزی  از خود   بیرون  کردید ،   یکی  را  گفتید   بردار ،   بیرون   برو بنه   و باز گرد   تا  هر که   فرا رسد برگیر. »  (  انصاری  494-495)
آخرین   صوفی   از  مشایخ   دینور  که   ترجمه   حال  و پاره ای  از اقوال   او  در   طبقات   سلمی   و انصاری آمده   است  و از   طبقه  پنجم   است ،   بو عبدالله   محمد  بن  عبدالخالق   دینوری  است .   او  از جمله  آن  مشاخ  است  که  سالها   در وادی   القری   ساکن   بوده  است  و بر اساس  آنچه   که  سلمی  آورده  است   و  انصاری  نیز آنرا   نقل  کرده   است (  سلمی  515 ، انصاری 499)   در آخر عمر   به  دینور   بازگشته  و در آنجا   درگذشته  است .   با آنکه   پیر هرات   این  قول   را   از  سلمی   در  کتاب   خود  آورده   است   در پایان  جمله   «  والله   اعلم »   در  افزوده  است  و  بلافاصله   پس  از آن   داستانی  را نقل  می کند   که   حکایت  از  مردن   بوعبدالله  دینوری   در  مسجد  وادی  القری   دارد .
«  شیخ  الاسلام   گفت  که  وی   به  آخر  عمر  به   وادی   القری   در  مسجد   رفت  گرسنه  ،  و  شدند  وی  را  چیزی   خوردنی   ندادند   و مهمان   نداشتند  . آن  شب   از  گشنامار   بمرد  .  دگر   روز  آمدند ،   وی   را کفن   کردند  و دفن   کردند  .  روز  سر دیگر   در  مسجد آمدند  ،  کفن   را  دیدند   در  محراب   نهاده  و کاغذ   در  میان   کفن   و  در آن   نوشته   که   دوستی    از آن   ما   با  شما آمد ،   وی  را  مهمان   نداشتید   و طعام   ندادید ،   از  گشنامار بکشتید !  نخواهیم  کفن شما ! »  (  انصاری 499)
  وی  در  هر دو  منبع   از  اجله ی   مشایخ   و نیکو  حال   و بلند همت   و ناصح   در علوم   این  طایفه   دانسته   شده  است  .  طریقت   او   بر  فقر  و  درست  کردن   صحت آن   و  بر  پای   داشتن   و التزام   آداب   آن  مبتنی   بوده  است  . (  سلمی  515 ،   انصاری 499 )    سخنان   از  وی   درباره آرایش  ظاهری   و لباس  پوشیدن   مریدان آمده  است   که  نشان   می  دهد   که  وی   مریدانی   داشته   است   و به  آنان  آداب   و  تعلیم   طریقت   می آموخته   است (   سلمی  515 ،  انصاری 500 )
  در  طبقات سلمی   اقوال   و سخنانی   از  وی   نقل  شده  است   که  در   طبقات   انصاری   نیست . از  جمله :  «  صحبت  خردان   با  بزرگان ،  از  توفیق   و  ذکاوت   است  و  رغبت   بزرگان   به  صحبت  خردان   و کودکان   خذلان   و احمق »  (  سلمی 515)
«   اختیار   خداوند برای بنده  با توجه   به علم  خدا   بر بنده  اش ، بهتر است   از  اختیار   بنده  برای  خودش   با   توجه   به  جهل   بنده  به  خداوند .»
 « رنج   زهد   و پارسایی   بر تن   است  و رنج  و تعب   موفت   بر قلب »
  «   برترین   علمها   در تصوف   علم   اسما  و صفاتست   و تمییز   خلاف   از  اختلاف   و اخلاص   اعمال   ظاهر   و تصحیح   احوال  باطن »
 و حکایتی  از یکی   از  اسفار  او که  در آن  مردی  را  دید که  یکپای  داشت  و با آن راه  می  رفت  و می جست  . بو عبدالله   دینوری   به  وی  گفت  با   فقدان  آلت  چرا  تن  به  سفر  داده  است ؟   وی گفت  تو  مسلمانی ؟  گفت آری . گفت   قول  خدای   را بخوان  که  فرمود:« و حملناهم  فی  البر  و البحر » ،  چون  او  بردارنده   است ،  بدون آلت  بر می دارد .»  (  سلنی  515-517)
 با  توجه   به آنچه که گذشت اطلاعات مربوط به عرفان و تصوف  و عارفان  و مشایخ دینور را  این گونه  می  توان خلاصه کرد :
1- در میان شهرهای جبال ، دینور در سده های سوم و چهارم  یکی از  مراکز  عهده  عرفان و تصوف بوده  است  و مورد  توجه مشایخ  عرفان و  تصوف .
2-  از  نظر  کمیت  عدد ، دینور بیشترین  مشایخ  را درین  دوره   در خود  جای  داده   است .   عدد  چهار  یا پنج   که  در رساله  قشیریه  آمده  است در  فاصله  ای نه چندان  دور تر  از  عهد  قشیری  به  هشت  تا  ده  تن  می رسد  که قول  ابومنصور ثعالبی  را  ازین  نظر تایید می کند .
3-  همانگونه  که تعدادی  از مشایخ  دیگر   از  نواحی  مختلف   به  دینور  می آمده  اند  ودر آن   توقف   یا  سکوت   می کرده  اند  ،  تعدادی   از  مشایخ   دینور   نیز  به  نواحی   دیگر   رفته  اند  و در آنجا  توقف   یا سکونت کرده اند .
4- با توجه  به  تقسیمی  که  هجویری  انجام  داده   است .  افکار   محوری   را که   او  برای  مشایخ بزرگ  بر می شمارد  رواج  یکی از  آنها  را در دینور  به دشواری  می توان پذیرفت  . آشکارترین  جلوه ها  در میان  مشایخ  دینور مربوط   به  فقر و التزام  آداب آن   و توجه  به اسماء  و صفات الهی  و آمیزش  عرفان  و تصوف  با فتوت است .
5-  با توجه به مکاتبات  و روابطی  که میان مشایخ  دینور  و جنید بن  محمد   نهاوندی   بغدادی   برقرار  بوده  است  ،  تا حدودی  می توان  رنگ و بوی  تعلیمات  جنید  را در میان  مشایخ دینور  بازشناخت علی الخصوص  از جهت  غلبه زهد  و صدق  در اخلاص  و پایبندی  به ظواهر شریعت .
6-  از میان  مشایخ  دینور   دو تن قطعاً   به  ترتیب   مریدان  و تعلیم   طریقت   پرداخته اند :  ممشاد  دینوری  و بوعبدالله  محمد بن  عبدالخالق  دینوری .
7-  از  بررسی   منابع  مورد  مطالعه   این  نکته  بر می آید  که محل   اقامت   و تشکیل   حلقه های   عرفانی  در دینور  مسجد  معروف  آن  شهر  بوده  است  .   در این   منابع (  تا  قرن  پنجم )   از  وجود  خانقاه  خاصی  که  به مشایخ   دینور اختصاص   داشته  باشد  ،  سخنی  نرفته   است   ولی  در  تذکره   الاولیا   حداقل   به  خانقاه   یا  صومعه   ممشاد   اشارت   شده  است .
8-  اختلافی  که  ابو منصور  ثعالبی   بدان   اشاره   کرده  است ،   بیشتر مربوط   به اختلاف آراء  و راه و روش های  اصحاب  طریقت  می شده است  نه اختلاف  پیروان  مذاهب  با هم  یا با  مشایخ صوفیه .
9-  جمع  بین تعالیم  طریقت  و شریعت  و همزیستی  مشایخ طریقت  با علمای  ظاهری  نیز می تواند  نشانه ای  از تعالیم  جنید  در دینور باشد .

 

منابع  مورد  استفاده  درین جستار
1- انصاری ، طبقات الصوفیه ،  تقریرات  ابو اسماعیل  عبدالله  انصاری ، تصحیح  محمد سرور مولایی ، توس ، تهران 1386.
2- انصاری ،  رسائل  خواجه عبدالله  انصاری ،  تصحیح  محمد سرور مولایی ، توس ، تهران 1377.
3- جامی  ،  نفحات  الانس حضرات  القدس ،  نور الدین  عبدالرحمن  جامی ،  محمودی ،  تهران 1338.
4-  زرین کوب ،  جستجو  در تصوف   ایران ،   عبدالحسین  زرین کوب ،  امیر کبیر ، تهران 1363.
5-  سلمی ، عبدالرحمن سلمی ، بتحقیق نورالدین شربیه ، الازهرا ، مصر1372 هجری / 1953  م.
6- شفیعی  ،  قلندریه  در تاریخ ،  محمد رضا  شفیعی  کدکنی ،  سخن ، تهران 1386.
7-  عطار  ، تذکره الاولیاء ،  فرید الدین  عطار نیشابوری ،  رنلد نیکلسن ، علم ، تهران 1384.
8- قشیری ،  ابوالقاسم  قشیری  ،  ترجمه  ابوعلی  حسن  بن احمد  عثمانی  ،  بدیع الزمان  فروزانفر ،  علمی  و فرهنگی ، تهران 1361.
9-  مسعودی مروج  الذهب ، مسعودی ،  شارل  پلا ،  بیروت ، لبنان 1966.
10-هجویری،  کشف المحجوب ، ابی  الحسن  علی  بن  عثمان  بن ابی  علی  الجلابی الهجویری  الغزنوی ،  و النتین  ژوکوفسکی ،  امیر کبیر ، تهران 1336.

RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامی حقوق این سایت متعلق به مجله اینترنتی بلوط است.
هرگونه اقتباس یا برداشتی بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۱ فروردین ،۱۳۸۸ - گروه ادبیات استان کرمانشاه

زرافه شعله ور

تصویر زرافه شعله ور اثر سالوادور دالی نقاش اسپانیایی (1988-1904) مربوط به درس تاریخ ادبیات ایران جهان(2) رشته علوم انسانی 

سالوادور فلیپه ژاسینتو دالی دومنک (به اسپانیایی: Salvador Felipe Jacinto Dalí Domènech) (۱۱ مه ۱۹۰۴ میلادی - ۲۳ ژانویه ۱۹۸۹ میلادی) نقاش فراواقع‌گرای اسپانیایی بود. دالی طراحی ماهر بود که بیشتر به خاطر خلق تصاویری گیرا و خیالی در آثار فراواقع‌گرایش به شهرت رسید. مهارت وی در نقاشی اغلب به تاثیر نقاشان رنسانس نسبت داده می‌شود.معروف‌ترین اثر سالوادور دالی به‌نام تداوم حافظه در سال ۱۹۳۱ خلق شد. وی همچنین در عکاسی، مجسمه‌سازی و فیلم‌سازی نیز فعالیت داشت. وی با والت دیسنی تهیه‌کننده و کارگردان شهیر آمریکایی در ساخت کارتن کوتاه و برنده جایزه اسکار «دستینو» که در سال ۲۰۰۳ و پس از مرگ وی منتشر شد، همکاری داشت. دالی همچنین با آلفرد هیچکاک در ساخت فیلم «طلسم شده» (۱۹۴۵ میلادی) همکاری کرد.

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٧ - گروه ادبیات استان کرمانشاه

 

معرفی کتاب > ادبیات > زندگی نامه

قیمت آی کتاب
10,000 ریال
قیمت کتاب
ریال

ابوعلی سینا
نویسنده: علی سهامی
ناشر: تیرگان
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 80
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1387 - دوره چاپ: 1
کد کتاب: 61481


امتیاز آی کتاب به این کتاب:

امتیاز دهی به این کتاب:

مروری بر کتاب
ابن سینا(ابوعلی الحسین بن عبدالله بن سینا) فیلسوف اسلامی، دانشمند پزشک ایرانی در شهر بخارا از شهرهای بزرگ ماوراءالنهر قدیم متولد شد و در همدان رخت از این جهان بربست.

 

ابن سینا که در خانواده ای دوست دار علم و دانش پرورش یافته بود، از همان دوران کودکی بر قرآن و علوم دینی تسلط یافت و در سن شانزده سالگی به عنوان پزشک معروف شد و پس از معالجه ی موفقیت آمیز نوح بن منصور، شاه زاده ی سامانی، به کتاب خانه ی سلطنتی سامانیان راه یافت.

 

 

 



پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٧ - گروه ادبیات استان کرمانشاه

حکایت حدی خوان

بررسی و تطبیق حکایت  « حُدی خوان » در دفتر صوفیان ومعرفی مکتب عرفانی دینور

در کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی دوره پیش دانشگاهی ص 42 حکایتی از کتاب کشف المحجوب هجویری تحت عنوان « حُدی خوان » آورده شده است که ظاهراً هدف مولفین محترم از گنجاندن این درس علاوه بر افزایش شناخت دانش آموزان از کتاب کشف المحجوب و نویسنده ای آن ، به تفاوت های زبان فارسی گذشته و نوشته ی امروزی و همچنین تأثیر موسیقی بر روحیه انسان و حیوان بیشتر آشنا شوند .

از مجموعه مولفان کتب تصوف ، که قبل از هجویری یا هم عصر و بعد از او به تالیف کتاب پرداخته و آثارشان امروز در دسترس ماست ، ظاهراً هیچ کس حکایت « حُدی خوان » را از زبان ابراهیم خواص نقل نمی کند بلکه روایت کننده ی این حکایت « ابوبکر محمد بن داوود دینوری » معروف به « دقی الدمشتقی » ( متوفی 359 ) است و ابونصر سراج طوسی ( متوفی 378 ) در کتاب « اللمع فی التصوف » که قبل از کشف المحجوب نوشته شده است این حکایت را از زبان ابوبکر محمد بن داوود دینوری نقل کرده است ابوالقاسم قشیری
 ( 376
465 )  در کتاب رساله ی قشیریه و عزالدین محمود کاشانی ( متوفی 735 ) در کتاب « مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه » نیز حکایت مذکور را به روایت « ابوبکر داوود دینوری » ثبت کرده اند .

ابوبکر محمد بن داوود دینوری معروف به « دُقّی » ( متوفی 359 ) درباره حسن صورت و تاثیر آن بر شنوندگان حکایتی بیان می کند که در کتاب « اللمع فی التصوف » ابونصر سراج آورده شده است :

دُقّی در دمشق بود که از او در این باره ]  صدای زیبا [  پرسشی کردند . گفت : در بیابان بودم که به یکی از قبیله های عرب رسیدم . یکی از آنها میهمانم نمود . مرا به خیمه ای برد . در پشت خیمه برده ای سیاه را دیدم که در زنجیر گرفتار بود و پیش روی برده بسی شتر مرده دیدم . شتری را نیز دیدم که در حال جان کندن بود . برده به من گفت :
« تو امشب میهمان آقای منی و نزد او ارج و منزلتی داری . سپاسگزارم اگر شفاعتم کنی تا از بند رهایم سازد . چه او رویت را بر زمین نخواهد انداخت چون هنگام شام خوردن  شد من دست به غذا نبردم . کارم بر میزبان گران آمد و مرا گفت : « تو را چه شده است ؟ » گفتم نمی خورم مگر آن که جنایت های این برده را بر من ببخشی و از بند رهایش کنی . گفت :
« کجایی مرد ! این برده مرا بیچاره و فقیر ساخته است و همه ی مال و خواسته ام را تباه نموده است و مرا و خانواده ام را بس زیان زده است . گفتم چه کرده است ؟ گفت : این برده صدایی بس خوش دارد و زندگی من هم از قبال این شترها می گذرد روزی ، باری گران بر پشت آنها نهاد و برد . در راه آهنگ « حُدی » بر ایشان سر داد از آوای خوشش راه سه روزه را در یک شب سپردند . چون به قبیله رسیدند و بارشان را نهادند همگی مردند مگر همین یکی که در حال جان کندن است . اما تو مهمانی و احترامت بر ما واجب ، او را به تو بخشیدم و برده را از بند رها کردند و شام را خوردیم . چون سپیده سر زد خواستم که آوای او را بشنوم . از میزبان تقاضا کردم که برده را به خواندن وادارد و چنین کرد . برده شتری را بر آب کشی از چاه برگزید و به بیرون قبیله راند و آهنگ « حُدی » سر داد . همین که صدایش بلند شد شتر شیدا گشت و بند را برید . من بیهوش به رو در افتادم . گمان نمی کنم که هیچ صدایی پاکیزه تر و خوش تر از صدای آن غلام شنیده باشم . صاحب غلام فریاد می زد و می گفت : ای مرد چه درخواستی از من ؟ شترم را از دستم گرفتی .    

حکایت « حُدی خوان » در کتاب رساله ی قشیریه ابوالقاسم قشیری ( 376- 465 ) چنین آمده است : « محمد داوود دینوری گوید : اندر بادیه بودم به قبیله ی رسیدم از قبایل عرب  مردی مرا مهمان کرد غلامی را دیدم سیاه بر پا ایستاده و بندها بر پای او نهاده و اشتران را دیدم ‏‏، اندره پیش خانه افتاده و مرده این غلام مرا گفت : تو امشب مهمانی و این خداوند من کریم است مرا شفیع باش که ترا رد نکند ، خداوند خانه را گفتم من به خانه ی تو طعام نخورم تا تو این غلام را رها نکنی گفت مرا این غلام درویش بکرده است و مال من تباه کرد . گفتم چه کرد ؟ گفت این غلام آوازی دارد خوش و سبب معاش من از پشت این اشتران بودی ، بارگران برنهاد و سه روزه راه به یک روز بگذاشت به حُدی ، چون بار فرو گرفتند اشتران همه بر جای خویش هلاک شدند چنانکه می بینی ولیکن با این همه او را به تو بخشیدم  غلام را بند برگرفت و چون بامداد بود من آرزو کردم که آواز غلام بشنوم ، از وی اندر خواستم ، مرد گفت : ای غلام حُدی کن ، بر اشتری که بر چاهی آب می کشید حُدی کرد ، اشتر رسن بگسست و روی در بیابان نهاد و هرگز من چنان آواز نشنیده بودم بخوشی از هیچ کس ، من در وی افتادم آن میزبان اشارت کرد تا غلام خاموش شد

رساله قشیریه  صص 599- 560

 

در کتاب « مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه » عز الدین محمود کاشانی ( متوفی 735 ) نیز در فصل « سماع » حکایت « حُدی خوان » را از زبان محمد بن داوود دینوری معروف به دُقّی نقل شده است « حکایت است از « دُقّی » که : وقتی در بادیه به قبیله ای از قبایل عرب برسیدم یکی از ایشان مرا به خانه ی خود فرود آورد و ضیافت کرد . بیش از احضار طعام ، غلامی را دیدم سیاه که در آن خانه بند برنهاده و اشتری چند مرده بر در خیمه افتاده . آن غلام مرا گفت : « تو امشب مهمانی ، و مولای من ، مهمان را سخت گرامی دارد ؛ توقع چنان است که شفاعت کنی تا مرا از این بند خلاص دهد . » چون طعام حاضر کرد ، گفتم : « نخورم تا این بنده را خلاص دهی » گفت : « این غلام » مال مرا تلف کرد و مرا به خاک فقر نشاند . » گفتم : « به چه سبب ؟ » گفت : « تعیش من از منافع این اشتران بود و این غلام ، آواز خوش دارد ؛ بارهای گران بر ایشان حمل کرد و به نغمه ی « حُدی » ایشان را گرم براند تا راه سه روزه به یک روزه قطع کردند . چون به منزل رسیدند و بارها بینداختند ، همه بیفتادند و جان بدادند اکنون او را به تو بخشیدم . » روزی دگر خواستم که آواز او بشنوم و حال اشتر از استماع نغمات او مشاهده کنم . مضیف ، غلام را بفرمود تا نغمه ی « حُدی » اغاز کرد . اشتری آنجا بسته بود ؛ چون آواز او را بشنود ، به سر بگردید و ریسمان بگسست و من نیز از غایت خوشِ آواز او ، بیهوش گشتم تا مضیف ، اشارت کرد به غلام که بس !

مصباح الهدایه صص 132-133

 

از آنجا که قسمت عمده ی از منابع و مآخذ کتاب کشف المحجوب از طریق
اخبار و اقوال به دست آمده نمی توان با قطعیت به آنها استناد کرد . هجویری در بیان
 روایات شفاهی در بیشتر قسمتهای کتاب چنین می گوید « شنیدم که گفت
……………..…… » « از …….……… پرسیدم ……………… »  « به نزدیک وی بودم که می گفت ………………… »

قصد نگارنده در بررسی این موضوع ، بیشتر معرفی عارف گمنامی به نام ابوبکر محمد بن داوود دینوری و تاثیر فرهنگی صوفیان دینوری در سده های سوم و چهارم است .

در دراز نای تاریخ شهرهای بوده اند که در فرهنگ ایرانی سهم سترگی داشته اند و با خلق آثار فرهنگی به غنای فرهنگ ایران اسلامی افزوده اند .

بعد از ظهور اسلام مناطق جبال از جمله کرمانشاه و دینور از نظر علوم و معارف اسلامی در اوج شکوفایی بوده است به گونه ای که ، مفسران ، محدثان ، فقیهان و دانشمندان و عارفانی از این سامان برخاسته اند .

ابوبکر احمد بن حسین بن مهران دینوری از استادان علم قرائت و تجوید در قرن چهارم ، ابوحفض عمر بن سهل دینوری ترمیسنی از حافظان حدیث و از علمای  مشهور اویل قرن چهارم ، و وجود دو دانشمند مشهور دیگر به نام های ابن قتیبه دینوری و ابوحنیفه دینوری که منسوب به این دریارند ، نشان از اهمیت جایگاه علوم و ادب همزمان با اعتلای علوم دینی در منطقه ی دینور و کرمانشاه است . تصوف و عرفان نیز در قرن سوم و چهارم در این دو شهر چنان به اوج رسید که حتی ابوالحسن هجویری وقتی که در اواسط قرن پنجم کتاب  کشف المحجوب را می نویسد از کسانی چون ابراهیم شیبان کرمانشاهی ، فارس دینوری ، ابوعلی قرمِیسنی نام می برد .

 نام عارفان معروف دینور و کرمانشاه در قرن سوم و چهارم براساس کتاب اهل تصوف ، همچون « اللمع » کشف المحجوب ، التعرف ، طبقات الصوفیه ، رساله قشیریه ، مصباح الهدایه و نفحات الانس عبارتند از :

1- ابراهیم بن شیبان کرمانشاهی ( ابوالسحاق )  2- ابوبکر بن داوود دینوری / ابوبکر الدقی )

3- ابوبکر کسایی دینوری       4- ابوعبدالله دینوری ( محمد بن عبدالخالق ) ابو عبدالله خیاط

5- ابوالعباس دینوری ( احمد بن محمد ) 6- ابوالمظفر کرمانشاهی   7- احمد اسود دینوری

8- بُکیَر دینوری ( بکُران ) ( بندار )          9- ممشاد دینوری    10    - بوالفارس کرمانشاهی 11- ابوالحسن الصایغ دینوری ( علی بن محمد بن سهل )          12- ابوالحسن قزّاز دینوری

13- عباس بن فضل بن قتیبه بن منصور دینوری              14- عطار دینوری ( ابن مملوله )

15- عیسی قصّار دینوری  16- ابوسعید دینوری  17- ابوعلی قرمِیسنی   18- عایشه دینوری

وجود این تعداد عارف و انتساب جغرافیایی آنها به دینور و کرمانشاه باعث شده که
این دو شهر به کانون نهضت تصوف ایرانی مبدل شود که متاسفانه تاکنون پژوهشی در این راستا صورت نگرفته است و حتی دینور در مقایسه با سایر شهرهای ایران بیشترین عارف را در دامن خود پرورش داده است و از این نظر با هیچ شهری در ایران قابل قیاس نیست .

قلندریه در تاریخ ص 73 .

 

دکتر شفیعی کدکنی در کتاب « قلندریه در تاریخ » می گوید که : « از جمع هفتادو هفت
 نفر عارف ایرانی براساس رساله قشیریه بیشترین سهم در حدود 55% خراسانیان اند
 
] خراسان بزرگ در قدیم با تمام شهرهایش [ و پس غرب ایران  از جمله دینور و کرمانشاه بیشترین صوفیان را دارند » .

شرح حال ابوبکر محمد بن داوود دینوری معرف به دُقّی

« شیخ الاسلام گفت که : نام وی محمد بن داووالدمشتقی بود و گویند که : به اصل دینوری بود اما به شام نشست . عمر وی صدو بیست سال بکشید . از اقران بوعلی رودباری بوده و جز از او ، که عمر وی بکشید به صد سال . صحبت داشته بود با شیخ بوعبدالله جلا و به او نسبت کند شاگرد بوبکر زقاق بود و جنید را دیده بود و با بوبکر مصری صحبت کرده بود . در سه تسع و خمسین و ثلثمائه ( 359 ) برفته از دنیا .  »

طبقات الصوفیه ص 505 .

رینولدنیکلسون در مقدمه اللمع می نویسد :

ابوبکر محمد بن داوود دینوری ( دُقّی ) مدتی در بغداد زیسته و سپس در دمشق ساکن شده است . هنگامی که او در شال 359 یا 360 وفات می یابد از شاگردان ابوبکر زقّاق و عبدالله بن جلا شمرده می شده است .

اللمع ص 56

                                                                                                                               

 

از محمد بن داوود دینوری معروف به ( دُقّی ) شنیدم که گفت از جریری شنیده که مردی جنید را گفته است معنای سخن « پیامبر » من سید فرزندان آدمم اما افتخاری نیست » چیست ؟ جنید مرا گفت : تو از ان چه می فهمی ؟ من ، جریری ، گفتم : « یعنی من سید فرزند آدمم و فخر نمی فروشم این عطای خداست و من به  عطاها فخر نمی فروشم چون فخر من به بخشنده است نه بخشش » جنید گفت : ابومحمد نیکو گفتی .
اللمع ص 161

 

صاحب اللمع ( ابونصر سراج ) می گوید : از ابوبکر محمد بن داوود دینوری ( دُقّی ) شنیدم که می گفت : ابوبکر فرغانی نامش را در فهرست گیرندگان جیره در ماه رمضان
 می نوشت و خواسته را می گرفت و سپس به پیره زنی در همسایگی خود می بخشید که نامش را در فهرست وظیفه خواران نمی آوردند .

اللمع ص 201

پیش در آمد و صدر نامه ای از دٌقّی :

« خدای کرامت خویش را گوارایت سازد چون که تو باران بر اهل مودت در کهف اهل موافقت و چراغ راه شناسایی  او و ستون و منتسب به بی همتایی اویی . از او آگاهی و بدو آگاهی می دهی . آنی که در ازل تو را برای خویش برگزید و بر رازهای نهفته نکته دانت ساخت  و شیوه های قدرتش را بر تو نمود و زبانت را به حکمت گشود و تو را ایستانید تا راه او را بنمایی و ستاره ی شب افروز مریدان و محققان کمال یافته و نیک بخشیدگان گردی . خداست ولی تو و راهی به او جز با او نیست .

 

جامی در « نفحات الانس » می گوید :

به شام نشسته و با ابن جلا ـ صحبت داشته  . وی گفته : « معده محل طعام است . اگر حلال در وی افکنی قوت طاعت یابی و اگر به شبهت بود راه حق پوشیده کند ، و اگر حرام باشد معصیت زاید » و گویند صد سال بزیست وبه دینور وفات یافت سنه خمسین و ثلثمائه .

نفحات الانس ص 204


منابع و مآخذ

         §     اللمع فی التصوف ، ابونصر سراج طوسی ، تصحیح رینولد نیکلسون ، ترجمه دکتر مهدی مجتبی . انتشارات اساطیر تهران ، چاپ اول 1382 .

                 §          طبقات الصوفیه ـ خواجه عبداله انصاری ، تصحیح دکتر محمد سرور مولایی ، انتشارات توس ، تهران ، 1362 .

                 §          قلندریه در تاریخ ، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن ، تهران ، چاپ اول 1386 .

         §     کشف المحجوب ، علی هجویری غزنوی ، تصحیح دکتر قاسم انصاری ، انتشارات کتابخانه طهوری چاپ دوم ، تهران 1371 .

         §     کتاب زبان و ادبیات فارسی 1 و 2 عمومی دوره پیش دانشگاهی درس مشترک کلیه رشته ها ، انتشارات وزارت آموزش و پرورش 1387 .

         §     نفحات الانس ، نور الدین عبدالرحمان جامی ، تصحیح دکتر محمود عابدی انتشارات سخن ، تهران ، چاپ اول 1386 .

 

علی سهامی

 

سرگروه زبان و ادبیات فارسی و دانشجوی دوره ی دکتری

 


 

 

 

 

 


 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٥ آذر ،۱۳۸٧ - گروه ادبیات استان کرمانشاه

 

بهار در ادب فارسی

علی سهامی مدرس دانشگاه آزاد

در میان بسیاری از ملل ، جشن های بهاری با مراسم و پیرایه های بسیار رواج داشته ، اما هیچگاه در جه‌و اعتبار و کلیت آن که یکی از نشانه های بارز ملیت و قومیت باشد ، همانند نوروز ایرانی نبوده‌است . نوروز کهن ترین جشن ملی ما ایرانیان در آغاز سال همراه با اعتدال ربیعی و آغاز بهار ، یا رستاخیز و تجدید زندگی طبیعت و به مفهوم ویژه‌ای با اساطیر همراه است . در ادبیات فارسی جشن نوروز را مانند بسیاری از آیین ها ، رسم ها و فرهنگ ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند . شاعران و نویسندگان قرون اولیه ‌ی اسلامی ، چون فردوسی ، منوچهری ، عنصری ، نظامی ، بیرونی ، طبری ، مسعودی ، مسکویه ، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریحی و اسطوره‌ای انان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند . فردوسی در داستان جمشید چنین می سراید :
به فر کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی
ز هامون به گردون بر افراشتی
چو حورشید تابان میان هوا
نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تخت اوی
شگفتی فرو مانده از بخت اوی
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خوتاندند
سر سال نو هرمز فرودین
برآسود از رنج تن ،‌دل ز کین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند (1)
محمد بن جریر طبری نوروز را سر آغاز دادگری جمشید دانسته :‌
»جمشید علما را فرمود : که آن روز که من بنشستم به مظالم ، شما نزد من باشید تا هر چه در ژاو داد و عدل بلشد ، بنمایید تا من آن کنم . و آن روز به مظالم نشست روز هرمز بود از ماه فرودین . پس آن روز رسم کردند« (2) ابوریحان بیرونی پرواز کردن جمشید را آغاز نوروز می داند :
» چون جمشید برای خود گردونه ساخت ، در این روز بر آن سوار شد و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز ، در تاب می نشینند و تاب می خورند . «( 3) خیام می نویسد که جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل ، ‌نوروز را جشن گرفت :
» سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود ، یکی آن که هر سیصد و شصت و پنج شبان روز و ربعی از شبانروز به اول دقیقه‌ی حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود ، بدین دقیقه نتواند از آمدن ، چه هر سال از مدت همی کم شود : .و چون جمشید آن روز دریافت {آن را } نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند .« (4) و سر انجام نظامی نیز در شرفنامه اشاراتی بسیار قابل اعتنا به پیشینه های بسیار کهن روزگار مراسم سور و جشن و شادی در جشن های سده و نوروز کرده است که نکاتی را درباره مراسم سماع و شوریدگی و آیین مستی و نوشانوشی بویژه توسط دوشیزگان در جشنهای سده و نوروز جهت همسریابی می توان دریافت :
...سکندر چو کرد آن بنا ها خراب
روان کرد گنجی چو دریای آب
بر آتشگهی چون گذر داشتی
بنا کندی ، آن گنج برداشتی
دگر عادت آن بود کاتش پرست
همه ساله با نوعروسان نشست
به نوروز جمشید و جشن سده
که نو گشتی آیین آتشکده
ز هر سو عروسان نادیده شوی
ز خانه برون تاختندی به کوی
رخ آراسته دستها پر نگار
به شادی دویدندی از هر کنار
مغانه می لعل بر داشته
به یاد مغان گردن افراشته
ز برزین دهقان و افسون زند
برآورده دودی به چرخ بلند
همه کارشان شوخی و دلبری
گه افسانه گویی گه افسونگری
جز افسونگری چراغی نیفروختند
جز افسانه چیزی نیاموختند
فرو هشته گیسو شکن در شکن
یکی پای کوب و یکی دست زن
چو سرو سهی دسته گل به دست
سهی سرو زیبا بود گل پرست
سر سال کز گنبد تیز رو
شمار جهان را شدی روز نو
یکی روزشان بود از کوی و کاخ
که کام دل خویش ،‌میدان فراخ
جدا هر یکی بزمی آراستی
و زان جا بسی فتنه برخاستی ..... (5)

--------
پانویس ها :
1 - نامه‌ی باستان ، ویرایش و گزارش شاهنامه فردوسی ، میر جلال الدین کزازی ، انتشارات سمت ، 1379، ج 1 ص 33
2 - تاریخ طبری ، تالیف محمد بن جریر طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، نشر اساطیر ، 1352، ج 1 ص 21
3 - آثار الباقیه ، ابوریحان بیرونی ، ترجمه اکبر دانا سرشت ، انتشارات امیر کبیر ،‌چاپ سوم 1363 ،‌ص 327
4 - نوروز نامه ،منسوب به خیام نیشابوری ، به کوشش علی حصوری ، نشر طهوری ، 1357 ص 14 ز
5- کلیات حکیم نظامی کنجوی تصحیح وحید دستگردی ، انتشارات علمی ، تهران ، 1363 شرفنامه ، ص 239

هفته نامه ی صدای آزادی

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٦ - گروه ادبیات استان کرمانشاه

 

        بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

       نه برلب  بلکه از دل گل کند لبخندهای ما

      بفرمایید فردا زود تر فردا شود امروز

        همین حالا  بیاید وعده ی آینده های ما

                                        زنده یاد دکتر قیصر امین پور

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٦ - گروه ادبیات استان کرمانشاه

 

 

هفته نامه سیروان

پیشینه ی فرهنگی هوره
علی سهامی-گیلانغرب*: هوره از قدیمی ترین و باستانی ترین آوازهای ایرانی است كه از ریتم آزاد پیروی می كند و به صورت تحریر شكسته از حنجره ی هوره خوان بیرون می آید و با سوزی درونی با اشعاركردی همراه است.

علی سهامی-گیلانغرب*: هوره از قدیمی ترین و باستانی ترین آوازهای ایرانی است كه از ریتم آزاد پیروی می كند و به صورت تحریر شكسته از حنجره ی هوره خوان بیرون می آید و با سوزی درونی با اشعاركردی همراه است.
خواستگاه و بن مایه ی این آواز باستانی را باید در اعتقادات و باورهای دینی قبل از اسلام جستجو كرد.
 »هوره«، بخش مهمی از فرهنگ یك قوم را با خود حمل می كند و حامل پیام ها، روایت هاو سخنانی است كه در سكوت زبانها به فریاد درآمده است.
با دقت در لحن هوره و معانی ابیات، زوایای تاریك و روشن گذشته ی یك قوم را می توان مشاهده كرد.
مردم عشایر به دلیل شرایط خاص زندگی خود از میراث داران و حفظ كنندگان سنتها هستند و گروهی ازمحققان ادبیات عامیانه معتقدند كه قدیمی ترین اجرا كنندگان و سازندگان ترانه های عامیانه،مردمان جوامع عشایری و چوپانان بوده اند كه در هنگام چراندن گله در مراتع و كوهپایه های سرسبز از سر ذوق یا دلتنگی بدان پرداخته اند.
ناگفته نماند هنر هوره، محمل و ظرفی برای حفظ و نگهداری اشعار عامیانه بوده و ادبیات زیبا و دلنشین را از نسلی به نسل دیگر انتقال داده و حفظ كرده است و یكی از عوامل زنده نگهدارنده ی زبانها و گویش های محلی بوده است.
ریشه یابی واژه »هوره«
هوره یكی از مزامیر باستانی در ستایش »اهورا مزدا« بوده و »اهوره« پاره نخست اهورا مزدا است كه در بسیاری ازجاهای اوستا به تنهایی به كار رفته است.
»ای اهوره! زندگانی نو و سرشار از (اشه) و راستی را به ما ارزانی دار«
(گاهان هات 34 بند 15)
»اهوره« دراوستا به معنی بزرگ و سرور به عنوان صفتی برای »ایزدان مهر« و»اپام نپات« هم به كاررفته و در گاهان و اوستای نو به معنی فرمانروا و سالار و بزرگ در مورد آدمیان نیز آمده است.
در گزارش زبان پهلوی آن رابه »خوتای« (خدای) برگردانده اند.
»مزدا« كه به اهورا افزوده شده به معنی هوشیار و دانا و آگاه است ودر گزارش پهلوی، آن را به »داناك« (دانا) برگردانده اند. درسنسكریت (مذاس) (برابر مزدای ایرانی) به معنی دانش و هوش است(1).
ملك الشعرای بهار درباره ی گاث های اوستا می گوید:» گاث ها سروده هایی به شعر هجایی در  ستایش اورمزد و سایر خدایان آریایی (امشاسپندان)است كه با لحنی مخصوص و باصدای بلند وآهنگین خوانده شده است.
لغت»گاث« در پهلوی »گاس« و در زبان فارسی بعد ازاسلام »گاه« شد زیرا اغلب »سین« های زبان پهلوی در فارسی بعد از اسلام به »ها« تبدیل شد و گاه همانطور كه در پهلوی هم به معنی آهنگ و سخن موزون وهم به معنی تختگاه و هم به معنی دفعه ای از زمان است، در فارسی هم به همان معانی مورد استعمال واقع شده است. واز مواردی كه در معنی آهنگ و شعر استعمال شده است، لغات دو گاه، سه گاه، چهارگاه، پنج گاه كه آهنگهایی است از موسیقی و هنوز در نزد ارباب این فن مستعمل است و این واژه در زبان عربی داخل شده و به كلمه‌ »مقام« ترجمه شده است.(2)
»فریدون جنیدی« در كتاب زمینه ی شناخت موسیقی می نویسد: »هوره ازنواهای باستانی مردم كرد است و »باربد« و »نكیسا« برای خسرو شیرین »هوره « می خواندند«. باربد كه در برخی كتابها نام او را »بهلبد«، »فهلبد« نیز آمده بنا به برخی روایات، كرد بوده است
باربد برای هر روز از هفته نوایی اختراع كرده بودكه به نام نواهای »خسروانی« یا »طریق الملوكیه« مشهور است و نیز برای هر روز از روزهای ماه لحن مخصوصی ساخته كه به »سی لحن باربد« معروف است و نیز سیصد و شصت نوا برای هر روزاز سال تركیب كرده است.(3)
(ایرانیان خمسه ی مسترقه را جز سال به حساب نیاورده اند.)
نگارنده ی این سطور بر این گمان است كه استعمال تركیب كنایی»بارو بت« از واژه ی »باربد« گرفته شده است كه صامت »د« به »ت« تبدیل شده است.
در زبان كردی كلهری،‌هنگامی كه شخصی از موضوعات مختلف و فراوان حرف می زند و مخاطب متوجه نمی شود به متكلم می گویند: فلانی»باروبت« می گوید.
»حشمت الله طبیبی« می نویسد: »نمونه های زیادی از الحان و آهنگهای موسیقی اصیل وسنتی ایران باستان در بین ایلات وعشایر غرب ایران به ویژه نزد تنبور نوازان اهل حق یافت می شود كه نه به نام الحان باربدی بلكه به نام قائم یا »مقام«، »طرز«، »هوره«، »سیاچمانه« و »بیت« نامیده می شود(4)
هوره خوانهای معروف مناطق كلهر می توان از علی نظر منوچهری- عبدالعزیز- صید قلی كشاورز- یاسم و بریم ودر مناطق كرد غیر كلهرنشین سید علی اصغر كردستانی و بهرام بیگ ولدبیگی نام برد.
بعضی از مقام های هوره عبارتند از: دودنگی، ساروخانی، سحری،‌خان امیری،‌سوارانه، قطار، غریبی چر، قاچاقچی چر، هجرانی، طرز رستم، هی لاوه، پاوه موری و ....
گونه دیگر »هوره« ، »مویه« یا »مور« است كه در شیون و مراسم سوگواری افراد، بیشتر به وسیله زنان و در بعضی نقاط توسط مردان خوانده می شود.
دورنمایه و موضوعات هوره مختلف است از جمله: وصف طبیعت، عشق و عاشقی، ‌وصف معشوق، وصف جنگلها، ‌مردان جنگی، كوچ خانواده كرد، و شرح هجران وفراق، و...
نمونه ابیات هوره
الف: وصف عشق وعاشقی
وه زولف سیه كردی پاوه نم
چمان ئه سیر چای ده ماونم
(بازلف سیاه مرا پایبند عشق خود كردی  مثل اینكه اسیر چاه دماوند هستم)
له دوره وهاتی وه تم یه یاره
گلاره م كوور بوود یه خوو ریواره
(از دور كه آمدی تصور كردم كه این همان دوستم است، چشمم كور شود، اینكه رهگذر است)
ب: وصف معشوق
من دوسیگ توام گیانی گیانی بود
دره م ته نگ و زوڵف شور كرماشانی بود
(من دوستی می خواهم كه خیلی صمیمی باشد بادهانی غنچه ای تنگ و گیسوانی دراز،‌اهل كرماشان باشد)
ج: وصف كوچ كردن ایل
كووچ كورده ماڵ دایم ها له ڕه و
نازاران كشن ناره حه تی خه و
(خانواده های كرد همیشه در حال كوچ هستند و نازنینان دائما ناراحتی كم خوابی می كشند.)
كوتی لی بار كه ید، كوتی ها له ڕی
كوتی ها له فكر كش »گول وه نی«
(عده ای كوچ می كنند و عده ای در راهند وعده ای هم در فكر بستن سربند وآرایش خود هستند.)
د: وصف طبیعت
په ل په ل دره ختان، بی وا و بی واران
سه وز مه كه ی له بان شیشه مه غاران
(درختان پرشاخه و برگ بدون باد و باران روی تخته سنگها سبز می شوند)
وه هار وه و نه غمه ی ره نگاره نگه و
هه ر مه لی سازی گرت وه چنگه و
(بهار با نغمه های رنگارنگش آمد و هر پرنده ای بانغمه خوانی خود انگار سازی به دست گرفته است)
ه: وصف جنگ ومردان جنگی
ته قه ی دیوڵ تیه ،‌له ته ره كه بانان
نیه زانم جه نگه یا ئوردوی خانان
 (از دشتهای زیبا صدای طبل می آید، نمی دانم جنگ رخ داده یا لشكر كشی ایلخان است)
له چه قه ی چه خماق ده س »عه باس خان«
چمان خوه ر چه رخی له ڕ و ئاسمان
(از صدای جرقه ی چخماق دست عباس خان( تفنگ چخماق)  و شعله های تفنگ، انگار خورشید در میان آسمان می چرخید)
هه ر له »مه یوانه« تاوه »جافانه«
ئه كبه ر خسیه له ش چوقه ساو خانه
( از كوه»مه یوانه« تا »جافانه« (نام محل هایی در نزدیكی شهر گیلان غرب) اكبر جنازه های دشمن رامانند احشام كشتار شده در داخل كشتارگاه به زمین انداخته است)
ــــــــــــــــــ
پی نوشت ها
1- اوستا، گزارش دكتر جلیل دوستخواه، ‌انتشارات مروارید چاپ اول 1370 ج 1 صفحه 936
2- بهار و ادب فارسی، مجموعه مقالات بهار، به كوشش محمد گلبن انتشارات شركت سهامی كتابهای جیبی تهران 1371 جلد یك صفحه 76
3- تاریخ هنرهای ملی  و هنرمندان ایران از مانی تا كمال

20 تير 84
20 تير 84
 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٦ - گروه ادبیات استان کرمانشاه